شراب شورانگیزم!
آفتاب آمده و نیامده
چوبهای نیمه سوخته در تنور
قوری چای روی خاکستر داغ
همه دل انگیز است
من اما
تو را می نوشم...
آفتاب آمده و نیامده
چوبهای نیمه سوخته در تنور
قوری چای روی خاکستر داغ
همه دل انگیز است
من اما
تو را می نوشم...
سال یک هزار و سیصد و نود هم تموم شد. یک سال دیگه از عمر ما هم گذشت. می خواستم قبل از تحویل سال نو این پست رو اینجا بذارم که با توجه به اینکه مهربان همسر رفته بودن دوره و کلی هم کار متفرقه پیش اومد دیگه نشد! خوب تو سال گذشته اتفاقات زیادی افتاده، مثل هر سال البته ولی مهم ترینش اضافه شدن یه فرشته به جمع دو نفره ما بود. یه موجود دوست داشتنی که زندگی ما رو به کلی تغییر داده. تو سال گذشته البته وقت هایی هم بوده که غصه خوردم یا ناراحت شدم از دست خودم یا آدمای دیگه یا اتفاقاتی، ضمن اینکه احتمالا یه کسانی هم از دست من رنجیدن. خوب، خودم سعی می کنم ناراحتی ها رو به سال بعد نکشونم چرا که بار اتفاقات جدید خارج از ارادم میتونه به اندازه کافی سنگین و ناراحت کننده باشه بنابراین بهتره خودم چیزی بهشون اضافه نکنم، هر چند این به معنی فراموش کردن نیست فقط یه جور گذر از مساله هست. اسم این گذر رو ممکنه بعضی ها بذارن بخشش که به نظرم در اصل موضوع تفاوتی ایجاد نمی کنه. به هر حال امیدوارم که کسی از من ناراحتی به دل نداشته باشه و اگرهم اینطور نیست بتونه من رو ببخشه، و این چیزی هست که من هم سعی می کنم بهش عمل کنم! امیدوارم سال نو پر از شادی و سلامتی باشه برای دوستان و تو سال جدید خوبی به ما یا ما به خوبی نزدیک تر بشیم:) نوروزتان پیروز!