به اتفاق همسران عزیز نشسته ایم و گپ می زنیم. از اینکه خیلی با فامیل ارتباطی نداره٬ اینکه خانواده خودش این گوشه و آن گوشه دنیا ساکن اند و خانواده همسر هم: نیست که خودشون چند تا هستن٬ همش تو خودشون می لو... فعل جمله اش از اون افعالی هست که به یاد ندارم کسی ازش در گفتگوی مؤدبانه استفاده کرده باشه٬ اما آنقدر راحت از اون استفاده می کنه که انگار نمی دونه می تونه توهین تلقی بشه. استفاده از این دست کلمات می تونه به دلیل نا آگاهی فرد از معنی یا بار معناییشون باشه(کم بودن سواد ادبی) یا اینکه به علت استفاده مکرر در محاورات روزمره احساس ناخوشایندی از کاربرد کلمه به اونا دست نمی ده و در بدبینانه ترین حالت هم در کاربرد کلمه عمد وجود داره که در دو حالت اخیر به شخصه ترجیح می دم با آدمی از این دست روابط محدودی داشته باشم. البته این به معنای اون نیست که از همه آدم ها توقع داشته باشم در هر شرایطی خیلی مؤدب باشن٬ بیشتر استفاده مکرر و روزمره از الفاظ زشت و ناخوشایند در نظر هست و اینکه چقدر آدما در توصیف غایبین جانب ادب و احترام رو نگه می دارن چرا که برای چنین آدمایی در یه محاوره دیگه با آدمای دیگه من غایب ماجرا خواهم بود. یه حساب دو دوتا چارتاست. درست مثل غیبت کردن هست٬ به آدمی که غیبت یه آدم دیگه رو پیش شما می کنه اعتماد نکنین٬ به خصوص وقتی درجه صمیمیت غایب و شما با متکلم به یک اندازه هست! این یکی هم البته بحث مفصلی هست که شاید بعدتر راجع بهش بیشتر نوشتم.